
(تعیین کننده ی سرنوشت ما (فارسی
تعیینکنندهی سرنوشت ما
در گذشته فردی بود که "گان دادو او" نام داشت. او هیچ جنایتی نبود که مرتکب نشده باشد.
یک روز در حینِ راهرفتن، نزدیک بود که روی عنکبوتی پا بگذارد. ناگهان فکری از روی مهربانی از ذهنش گذشت.
با خودش گفت: «این عنکبوت یک موجودِ زندهی کوچک است. اصلا چرا باید او را بکشم؟»
به همین خاطر یک قدم به عقب برداشت و از کشتنِ آن صرفِ نظر کرد.
از آنجایی او که کارهای بدِ بسیاری مرتکب شده بود پس از مرگش در جهنمی بیپایان سقوط کرد.
او در آن جهنم در حالِ رنجکشیدن بود که ناگهان نخِ نقرهایرنگِ عنکبوتی از آسمان فرو افتاد!
در آن لحظه این احساس را داشت که پس از افتادن به دریایی بیپایان، قایقِ نجاتی پیدا کرده است. به همین دلیل شروع کرد با قدرت از تارِ عنکبوت بالا رفتن، تا خود را از درد و رنجِ جهنم خلاص کند.
همانطور که در حال بالا رفتن بود دید که بسیاری از موجوداتِ ذیشعور به دنبالش در حال بالا آمدن از آن تارِ عنکبوت هستند. ناگهان ترسید و با خودش گفت: «نکند تارِ عنکبوت نتواند این همه وزن را تحمل کند و در نیمهی راه، پاره شود؟ در این صورت من تنها شانسِ فرارِ خود را از دست خواهم داد.»
به همین دلیل به تمامِ کسانی که به دنبالش راه افتاده بودند، یکی پس از دیگری، لگد میزد تا به پایین بیافتند.
همانطور که داشت لگد میزد ناگهان تارِ عنکبوت پاره شد و او با تمامِ آن موجوداتِ ذیشعور دوباره به جهنمی بیپایان سقوط کرد.
در واقع آن فکرِ مهربانی که در ابتدا به عنکبوت داشت به او یک شانس داد تا از جهنم بگریزد، اما افکارِ بد و نادرستاش او را دوباره به جهنم کشاند تا رنج بکشد.
به نظر میرسد که یک فکر میتواند سرنوشتِ یک فرد را تعیین کند.
تمام آن به این بستگی دارد که آیا آن یک فکر خوب یا بد است!
https://en.clearharmony.net/articles/a12166-Ancient-Moral-Story-Good-and-Evil-Have-Just-R
#فارسی
