افسانه مرغ ماهیخوار و زن زیبا

افسانه مرغ ماهیخوار و زن زیبا

د
165 Video Views·Oct 5, 2024

افسانه مرغ ماهیخوار و زن زیبا
در مقابلِ تمامِ فرمانروایانِ شرور و‌ ظالم در چینِ باستان، پادشاهان و ژنرال‌ها و مقاماتِ عالی‌رتبه‌ای با شخصیتِ نجیب و اخلاق‌گرا نیز وجود داشته‌اند که طعمه‌ی خصوصیاتِ اخلاقیِ بد نشدند. یکی از آنها ژوگه لیانگ بود. او یک استراتژیستِ نظامی بود که در دوره‌ی سه‌پادشاهی  به‌عنوانِ وزیرِ پادشاه شو هان خدمت کرد. ژوگه لیانگ از خِرَدِ عالی‌ای برخوردار بود و می‌توانست از طریقِ مشاهده‌ی تغییراتِ نجومی،  بینشِ جادویی‌ای در موردِ رویدادهای آینده  داشته باشد. او در کتابش با دقتِ شگفت‌انگیزی روایت کرده بود که در سلسله‌های آینده دقیقا چه‌ اتفاقی خواهد افتاد. زندگی او‌ در افسانه‌ها نوشته شده است. یکی از آنها داستانی درباره‌ی جوانیِ ژوگه لیانگ است. او در جوانی‌اش  همیشه نزدِ استادی پیر در کوه می‌رفت تا  آثارِ کلاسیکِ چینی و  هنرِ جنگ را بیآموزد.  یک‌بار در مسیری که همیشه می‌پیمود با یک خانمِ جوانِ زیبا مواجه شد. آن زن او را به بازیِ شطرنج دعوت کرد. سپس به دعوتِ او آن‌ها با هم چای خوردند و   گفتگوی دلپذیری بین  آن دو شکل گرفت. از آن زمان، هر بار که ژوگه لیانگ به کوه می‌رفت، آن زن را ملاقات می‌کرد و آن دو همیشه گفتگوهای لذت‌بخشی با هم داشتند.  کم‌کم تمرکز روی درسش برایش خیلی سخت شد.
استادش وقتی متوجهِ این موضوع شد به او گفت: فرزندم از بین بردن یک درخت آسان‌تر از رشد دادنِ آن است تو نمی‌توانی با دیدنِ آن زنِ زیبا، احساساتِ خود را کنترل کنی، اما چیزی که نمی‌دانی این است که آن زن در واقع اصلا یک زنِ واقعی نیست.  شکلِ واقعیِ او در واقع یک ماهی‌خوارِ بزرگ در آسمان است. او اغلب به دنیای مادیِ ما می‌آید تا ما را اِغوا کند. ژوگه لیانگ بسیار شرمنده شد و از استادش پرسید: چگونه از او دوری کنم؟ استادش گفت: «لباسِ او را در حالی که در دریاچه حمام می‌کند، پنهان کن، وقتی به شکلِ واقعی‌اش به سراغت آمد، با عصای خود به او ضربه بزن! یک روز دقیقا این اتفاق افتاد و ژوگه لباسِ زن را در حالی که داشت در دریاچه شنا می‌کرد پنهان کرد  آن زن  نتوانست لباسش را پیدا کند و ناگهان تبدیل به یک ماهی‌خوارِ بزرگ شد. ماهی‌خوار سعی کرد چشمانِ ژوگه لیانگ را با منقارِ خود بیرون بیاورد، اما ژوگه  دُمِ او را گرفت و همان‌طور که استادش به او دستور داده بود با عصای خود به آن ضربه زد. ماهی‌خوار پرواز و فرار کرد، ولی مقدارِ زیادی از دُم و پَرِ خود را به جای گذاشت. او بدون دُمش دیگر قادر نبود دوباره به دنیای مادی بیاید.
ژوگه لیانگ برای یادآوریِ درسی که آموخته بود، از پرهای ماهی‌خوار، یک بادبزن ساخت و در طولِ زندگیِ خود از آن استفاده کرد.

کنفوسیوس گفته است: «وقتی یک فرد جوان است و سرزندگی و نشاطِ او زیاد است باید در برابرِ وسوسه‌ی جنسی مراقب باشد.» 

ژوگه لیانگ به سخنِ معلمش گوش داد و به موقع هشیار شد. وقتی زمانِ ازدواجش فرا رسید، همسری را انتخاب کرد که ظاهری ساده داشت، اما بسیار با تقوا بود.
https://en.minghui.org/html/articles/2021/11/3/196441.html