از دشمنی تا دوستی

از دشمنی تا دوستی

د
162 Video Views·Feb 9, 2025

از دشمنی تا دوستی
روزی در سرزمینی، دهقانی و شکارچی همسایه بودند. شکارچی سگی داشت که گاه از خانه می‌گریخت و به مزرعه و آغل دهقان می‌رفت و خسارت‌های بسیار به بار می‌آورد. دهقان هر بار شکایت می‌برد و شکارچی با شرمندگی وعده می‌داد که سگش را مهار کند.
اما روزگار گذشت و ماجرا تکرار شد. این‌بار دهقان که به تنگ آمده بود، نزد قاضی رفت و شکایت کرد. قاضی مردی خردمند بود. او پس از شنیدن سخنان شکارچی و دهقان گفت:
« من می‌توانم حکمی صادر کنم که شکارچی را به پرداخت خسارت وادار کنم. اما این حکم دشمنی میان شما خواهد کاشت و شاید باز هم حادثه تکرار شود. اما راهی دیگر نیز هست؛ راهی که هم این مشکل را پایان دهد و هم دوستی به‌جای دشمنی بیاورد.»
دهقان پذیرفت. به خانه رفت، دو بره زیبا از آغل خود برداشت و نزد شکارچی رفت. و در زد. شکارچی با اخم گفت:
« باز سگ من چه کرده؟»
دهقان لبخندی زد و گفت:
« نه از سگت شکایتی ندارم، بلکه آمده‌ام سپاسگزاری کنم که می‌کوشی جلو خسارت‌ها را بگیری. این دو بره را نیز برای فرزندانت آورده‌ام، تا قدردانی‌ام را نشان دهم.»
شکارچی متحیر شد. لبخندی بر لب آورد و گفت:
« نه، این منم که باید پوزش بخواهم.»
فردا شکارچی خانه‌ای کوچک برای سگش ساخت تا دیگر به مزرعه نرود. چند روز بعد، شکارچی با دو بز کوهی شکارشده به دیدار دهقان آمد و گفت:
« فرزندانم از بره‌ها شادند. این دو بز را به رسم سپاس آورده‌ام. اگر نیازی در مزرعه داری، با جان و دل کمک خواهم کرد.»
از آن پس، دهقان و شکارچی که می‌رفت دشمن هم شوند، بهترین همسایه و یار یکدیگر گشتند

Timestamps